مقدمه

يکي از مهم ترين مسايلي که در قرن بيستم به شکل وسيعي نظر انديشمندان وسياستمداران را به خود جلب کرده، انديشه ي حکومت واحد جهاني است. تفکري که همواره در طول تاريخ بشر مطرح بوده وتلاش هاي فراواني از سوي نحله هاي مختلف فکري براي محقق ساختن آن صورت پذيرفته است. منشأ آن ايماني بود که آدمي به خداي واحد ونظامي واحد داشت که بايد بر کل جهان، حاکم مي گرديد.

از دوران گذشته، فلاسفه وانديشمندان با اتکا بر نظريه هاي اجتماعي نشأت گرفته از قانون طبيعت وتعليمات مذهبي، تشکيل جوامع بزرگ ـ حکومت واحد جهاني ـ را براي نيل به وحدت نوع بشر ضروري مي دانستند. شايد الگوي مدينه ي فاضله ي افلاطون را بتوان روشن ترين رابطه ي وابستگي متقابل انسان وجامعه وضرورت ايجاد نظم ووحدت در روابط اجتماعي براي رسيدن به آرمان تأسيس حکومت جهاني به شمار آورد. يا نظريه ي سياسي (سيسرون) که معتقد بود فقط يک قانون واحد يا نظامي واحد مي بايستي برسرتاسر کون ومکان حکم فرما باشد، و(امانوئل کانت) که مي گفت براي رسيدن به صلح عمومي ودوري جستن از جنگ، تشکيل دولت جهاني امري ضروري است.

نگاهي به حوادث واتفاقات به وجود آمده در طول تاريخ بشر نشان مي دهد که تشکيل حکومت واحد جهاني هميشه بر مبناي فکر جهاني نبوده، بلکه وقتي حاکماني پيدا شده وبه قدرت رسيدند، سعي کردند سيطره ي خود را به لحاظ ارضي وجمعيتي ومنابع، گسترش داده وحکومت وفرمان روايي واحدي را بهوجود آورند. امّا در اين ميان، آن چه آدمي را به فکر ايجاد حکومت واحد جهاني وامي داشت رسيدن به يک زندگي آرماني همراه صلح وامنيت بود، نه جنگ وخون ريزي; چراکه فطرت ونهاد آدمي به وضوح صدا مي زد که سرانجام صلح وعدالت، جهان را فراخواهد گرفت ومصلحي بزرگ بر جهان حاکم خواهد شد وعدالت جهاني را محقق خواهد ساخت.

بر اين اساس قصد نگارنده، بررسي نظريه هاي مطرح شده در رابطه با تشکيل حکومت واحد جهاني، بمنظور استقرار صلح وعدالت جهاني مي باشد. لذا مطالب اين پژوهش در دو بخش ارائه مي شود.

بخش اول: مروري بر تاريخچه ي انديشه ي حکومت جهاني; در اين بخش ضمن تبيين مباني نظري چنين تفکري، ديدگاه انديشمندان کلاسيک ومعاصر در اين رابطه توضيح داده مي شود.

بخش دوم: حکومت واحد جهاني در انديشه ي سياسي اسلام;در اين بخش ضمن تبيين ديدگاه اسلام در رابطه با ايجاد حکومت واحد جهاني ولزوم تشکيل چنين حکومتي، ديدگاه حضرت امام خميني (رحمه الله) ارائه مي شود.

مروري بر تاريخچه انديشه حکومت جهاني

اعتقاد به وجود يک کشور واحد جهاني که تمامي پهنه ي گيتي را شامل باشد، انديشه اي بود که بشر از ديرباز به آن توجه داشته است. منشأ وحدت تمامي بشر ناشي از وجود نظم وهماهنگي کامل در جهان آفرينش است که خداي منان آن را خلق کرده وانسان نيز دريافته بود که جهت دست يابي به کمال وسعادت واقعي بايستي زندگي خود را بر مبناي يک نظم وهماهنگي اي پي ريزي نمايد ولذا اين نظم وهماهنگي را در قالب تشکيل يک نظام واحد که مي بايستي بر کل دنيا حاکم مي گرديد، پي گيري نمود.

مروري بر پيشينه ي تاريخي انديشه ي حکومت جهاني، اين واقعيت را نشان مي دهد که از گذشته هاي بسيار دور زمام داران آن روزگار براي ايجاد چنين نظامي تلاش هاي زيادي را بعمل آورده اند. مصر که قديمي ترين تمدن جهان است، دو مجموعه ي مستقل ومتمايز از هم، به نام (مصر عليا) و(مصر سفلي) داشت که در حدود سال 3500 پيش از زادن مسيح وحدت يافتند وحکومت واحدي را بوجود آوردند. در بين النهرين هم نظير اين امر واقع شد. از (سومر) و(آکاد) دو گروه از حيث نژاد، مذهب وزبان مجزا بودند;اما وحدتي را بوجود آوردند که نتيجه ي آن ايجاد (امپراطوري بابل) بود. هم چنين نخستين امپراطوري که بسيار وسيع بود (امپراطوري ايران) است که همانند امپراطوري مصر وبين النهرين در اثر وحدت دو گروه مادها وايراني ها پديد آمده بود.(1) اگر چه برخي پيش از تحقق وحدت وتشکيل امپراطوري، مجزا ودشمن هم بودند وليکن بر مبناي يک نياز فطري، با ايجاد وحدت وتشکيل حکومت واحدي توانستند در کنار يکديگر به زندگي همراه با صلح وآرامش خود ادامه دهند.

نظام هاييدرجهان بوجود آمدند که داراي آرمان هاي برون مرزي، جهان شمولي وفراملّي بودند. انديشه ي جهان شمولي اين نظام هادرايده وتفکري نهفته است که متفکران وانديشمندان آن ها، آن را خلق وابداع کرده اند، وميتواند موجبات سازندگي، تجلي وتنعم کل سرزمين ومردمي که پذيراي آن اعتقاد، نظام وايدئولوژي مي باشند، را فراهم آورد.

انديشمندان ومتفکران بسياري از ديرباز انديشه ي حکومت جهاني را مطرح واز آن جانبداري کرده اند، وحتي تلاش هايي را براي تحقق آن بعمل آورده اند. از اين رو، نمونه هايي از آن ها در دو حوزه با عنوان (متفکرين کلاسيک ومعاصر) مورد بررسي قرار مي گيرد.

انديشه حکومت جهاني در ديدگاه متفکرين کلاسيک

(افلاطون) درکتاب هفتم جمهوريت خود خطاب به گلاگون سوفسطايي در زمينه ي شکل گيري مدينه اشاره به حکومت جهاني داردکه توسط (فيلسوفان)(2) تحقق خواهد يافت. وي مي نويسد: (جامعه اي که آن را وصف کرديم (يعني مدينه فاضله) هرگز تحقق نخواهد يافت وگرفتاريهاي دولتها وگرفتاريهاي انسانيت هرگز پايان نخواهد يافت مگر آنکه فيلسوفان در اين جهان شهريار شوند يا کساني که ما اينک ايشان را شهريار وفرمانرواي خود مي ناميم به طور جدي وکافي در پي مطالعه فلسفه بروند واين دو، يعني، قدرت سياسي وعقل فلسفي با هم درآميزند).(3) بنابراين در نظام انديشه اي افلاطون، حکومت جهاني همان است که وي آن را به مدينه ي فاضله تعبير کرد.

(ارسطو) در مبحث حکومت نيز به نوعي به حکومت جهاني اشاره دارد که مي توان هم از طريق جنگ آن را ايجاد کرد وهم از طريق صلح. وي مي گويد: (بعضي حکومت ها هدفشان گسترش سرزمين وافزايش جمعيت است ولو به صورت جنگجويانه، ولي در برخي حکومتها هدف افزايش فضيلت وخرد وکسب سعادت براي مردم به شکل صلح جويانه است).(4) در واقع به نظر ارسطو تشکيل حکومت واحد ميتواند زندگيخوب وسعادتمند را براي انسان ها تامين سازد.

مهم ترين مکتب کلاسيک که انديشه ي حکومت جهاني را مطرح کرد وبه اروپاييان جامعه ي يگانه ي بشري را آموخت، مکتب (رواقيون) است.(5) مکتب رواقيون که در قرن چهارم پيش از زادن مسيح توسط زنون(6) پايه گذاري شده بود، داراي يک تفکر جهان وطني بوده است. اين مکتب فکري مخالف نژادپرستي بوده ومردم را به برابري وبرادري فرامي خواند.(7)

(سن اگوستين)(8) يکي ديگر از انديشمندان عصر کلاسيک است که در موضوع ايجاد حکومت جهاني مباحثي را مطرح کرده است. نويسنده ي کتاب (شهر خدا)(9) دو نوع حکومت را نام مي برد که در آن انديشه ي حکومت جهاني مشهود است:

نخست: حکومت دنيوي يا شهر زميني(دولت ـ کشور)که در آن جهان داران وحاکمان صاحب اقتدار، فرمان ميرانند وتاوقتي که آنان عدالت، امنيت ونظم را برقرار ميکنند، اطاعت از ايشان وظيفه ي ديني است، ولي براي اعضاي شهر خدا، دين وسيله اي است که بايد از آن براي رسيدن به مقصد نهايي که صلح پايدار آسماني است، استفاده کنند.

دوم: نظام حاکم جهاني که دامنه ي آن، سرتاسر جهان وملت ها را فرا مي گيرد واز پيوند عشق ومحبت وسازگاري عاطفي ناشي مي شود. در قلمرو اين نظام خدايي، همه ي بندگان خدا به طور مثبت وفعالي با هم متحد مي شوند، وتصميم مي گيرند همديگر را که آفريدگان خالقي مشترک هستند دوست بدارند واين صلح تنها به مفهوم متارکه ي جنگ يا زندگي همراه با همزيستي مسالمت آميز که از ترس کيفرهاي قانوني ناشي مي شود، نيست.(10)

سن اگوستين نخستين فيلسوفي است که انديشه ي صلح جهاني را مطرح کرد وبحث وگفتگو درباره ي آن را پيش کشيد. وي به يک نظام جهاني که همه ي جهانيان تابع ومطيع آن هستند ـ زيرا همه ي شان مطيع آفريدگاري يکتا هستند ـ قائل است وانديشه ي صلح جهاني وي بستگي به همين نظام جهان گير دارد. صلح در ديدگاه اگوستين مفهومش اين است که دامنه ي آن آرامشي که استقرارش به نظر افلاطون فقط در داخل مرزهاي يک (دولت شهري) ميسر بود، چنان پهن وگسترده شود که سرتاسر جهان را فراگيرد، از آن جا که خدا انسان را مأمور کرده استکه همسايه اش را مثل خويشتن دوست بدارد، پس بناچار عين اين محبت رانسبت به زنها وبچه ها وديگر اعضاي خانواده وهم چنين نسبت به تمام آفريدگان ديگر خدا نيز بايد داشته باشد. به اين ترتيب چنين بنده اي در جوار صلح وآرامش ودر عين سازگاري با تمام جهانيان بسر خواهد برد.(11)

(سيسرون) يکي از بزرگ ترين سخنوران روم قديم است که به سال 106 پيش از زادن مسيح به دنيا آمد و43 سال پيش از به دنيا آمدن مسيح از دنيا رفت. وي داراي بينش جهاني ووسعت نظر بوده ودر اغلب آثاري که از خود باقي گذاشته مستقيماً از انديشه هاي افلاطون وارسطو الهام گرفته است. اصل اساسي تفکر سياسي سيسرون همان عقيده ي رواقيون به قانون وحقوق طبيعي است. به اين معني که فقط يک قانون واحد يا سيستمي واحد از اين گونه قوانين وجود دارد که بر سرتاسر کون ومکان حکم فرماست وتمام چيزهاي طبيعي ناچارند با آن قوانين تطبيق واز آن ها اطاعت کنند.(12)

سيسرون افراد سهيم در قانون را به شکل اعضاي جامعه اي مشترک المنافع مي نگرد ومي گويد: افراد بشر به هر نحو که از حيث نژاد يا موقعيت جغرافيايي دولت هاي متبوعشان از هم جدا ومشخص باشند باز به حکم طبيعت اعضاي يک دولت بزرگ ومشترک جهاني هستند که علاوه بر خدايان تمام انسان ها را نيز در بر مي گيرد. سيسرون وفاداري آگاهانه به اين (شهر جهاني) يعني جامعه ي بشري را بلندپايه ترين آيين اخلاقي مي داند ودر عين حال تأکيد مي کند که وفاداري به ميهن وزادگاه نيز احساسي پر ارج است، ولي ميان اين دو گونه وفاداري منافاتي نمي بيند، زيرا به نظر او تعهد فرد در برابر ميهن خود از تعهد او در برابر جامعه ي بشري ريشه مي گيرد.(13)

وبالاخره مي توان از (توماس هابز)(14) نام برد که معتقد به وجود يک حکومت در سطح جهان بود. وي فيلسوفي است که دقت نظر وافري در فلسفه ي سياسي داشته وانديشه هاي او در بوجود آمدن حکومت هاي غربي نقش مؤثري ايفا کرده است، ودر انديشه ي ليبراليسم موجود وسازمان ملل متحد ونحوه ي عمل آن، رد پاي تفکرهاي وي را به آساني مي توان مشاهده کرد. نقطه ي شروع کاوش هابز، انسان وانگيزه هاي وي در کارهايش است. هابز اگر چه طبيعت انسان را ناشي از گرايش شديد او به کسب قدرت ـ که نتيجه ومحصول آن جنگ وستيز است ـ معرفي مي کند، وليکن سرشت ديگر انسان را رو به سوي صلح مي داند. او در کتاب معروف خود (لوايتان)(15) چنين مي نويسد: (ميل به آسايش ولذات حسياز يک قدرت مشترک اطاعت کند، زيرا چنين ميل هايي، انسان را از آن امنيتي که مي تواند از کار وزحمت خود اميد داشته باشد، محروم مي کند، ترس از مرگ وگزند هم او را به اطاعت از قدرت مشترک وا مي دارد. ميل به دانش وفنون صلح طاعت از قدرت مشترک رهنمون مي شود، زيرا چنين ميلي، شامل ميل به آسودگي نيز هست وبالمال انسان را از حفاظت قدرتي غير از قدرت خويش برخوردار مي کند).(16)

به نظر هابز تنها راه برقراري صلح اين استکه قدرت فائقه اي درسطح بين دولتها ظاهر شود وهر کس را سرجاي خود بنشاند. در غياب چنين (ابر حکومتي) وضع بسيار نااميد کننده است! البته بعضي اقدامات مسکّن ومقطعي مانند تشکيل اتحاديه ها، انعقاد عهدنامه ها وامثال اينها وجود دارد، اما بدون يک قدرت برتر جهاني، نه عدالت در سطح دولت ها معنا دارد، نه قانون، نه حق، وناحق! صحنه ي جهاني درست يک جنگل پر از وحوش ودرندگان را مي ماند که هر کس براي خودکامگي خود تلاش مي نمايد وفقط جايي متوقف مي شود که با مانع برخورد کند. اين تصوير، اگر چه براي روشن فکران ومردم عادي بسيار نگران کننده است، براي دولتمردان صاحب قدرت، بسيار کارآمد از آب درآمده است. در درجه ي اول اين تفکر توجيهي شده است براي مسلح شدن ومصرف کردن امکانات وسيع در جهت تهيه ي سلاح توسط حکومت ها، واز سوي ديگر تشنگان قدرت، تحت شعار ايجاد صلح، درصدد بسط سلطه خود برآمده اند (چنان که همانان) مي گويند: براي اولين بار در تاريخ اين فرصت پيش آمده است که يک حکومت در سطح جهان رهبري داشته ويک نظام جهاني مستقر شود واين به معناي صلح در سطح جهان وريشه کن شدن تجاوز وجنگ هاست!(17)

انديشه حکومت جهاني در ديدگاه متفکرين معاصر

از نخستين متفکران معاصر که درباره ي انديشه ي حکومت جهاني با مطرح کردن دولت جهاني مباحثي را مطرح کرد، (امانوئل کانت) است. وي در شهر کوچکي در سرزمين پروس متولد شد. تقريباً تمام عمرش را در زادگاهش به گوشه نشيني وانزوا گذراند. تنها رساله اي که مستقيماً با عقايد سياسي او ارتباط دارد، رساله اي است با نام (طرح صلح پايدار). به همين جهت بيشتر بحث خود را به حفظ صلح عمومي ودوري جستن از جنگ اختصاص داد. وي در اين رساله از اروپايي که به موجب قراردادي داير بر منع جنگ وسربازگيري با هم متحد شوند دفاع مي کرد. او طرفدار دولت جهاني بود وتصور مي کرد با ظهور اين دولت، جنگ از بين خواهد رفت.(18)

يکي ديگر از انديشمنداني که در رابطه با ايجاد جامعه ي جهاني ديدگاه هايي را ارائه کرد، (فيخته)(19) است. وي نژاد (ژرمن) را برترين نژاد قلمداد نموده ومدعي است که آلمان ها تنها ملتي هستند که مي توانند عظمت وصلح جهاني را تأمين سازنند. وي اعتقاد داشت اگر روزي عقايد سياسي او پياده شود اروپا تحت نظر امپراطوري آلمان به وحدت خواهد رسيد.(20)

فيلسوف انگليسي (برتراندراسل) نيز از جمله کساني است که در کتاب (آيا بشر آينده اي هم دارد؟) ضمن توضيح اسف بار زندگي بشر در دوران بمب اتمي وئيدروژني وخطراتي که او را تهديد مي کند، براي رسيدن به زندگي بدون دغدغه وجنگ، تشکيل نوعي حکومت جهاني را همراه با ساختار آن پيشنهاد مي کند تا بشر در سايه ي آن بتواند در صلح، صفا وآرامش به حيات خود ادامه دهد. وي مي گويد: (ايجاد سازماني جهاني که بتواند از وقوع جنگ جلوگيري کند امکان پذير است... اقوي دليلي که به نفع حکومت جهاني ذکر مي شود آنست که اگر اين حکومت، آنگونه که شايد تشکيل شود، مي تواند از وقوع جنگ جلوگيري بعمل آورد).(21)

(آرنولد توين بي) يکي ديگر از متفکريني مي باشد که در مورد حکومت جهاني ديدگاه هايي را مطرح ساخته است. ويژگي خاص مطالعات تاريخي اين دانشمند ـ که در ضمن کتاب مفصل وي تحت عنوان (مطالعه اي در تاريخ) آمده است ـ نحوه ي طرح موضوع براي کاوش تاريخي است وهم چنين نحوه ي تلاشي است که وي براي فهم وقايع جهاني دارد. جلد هفتم کتاب توين بي در دو بخش عمده تهيه شده است که بخش اول آن درباره ي (حکومت هاي جهاني) است وبخش دوم آن درباره ي (اديان جهاني) مي باشد البته وي معتقد است که سه پديده ي مهم، يعني حکومت هاي جهاني، اديان جهاني ودوره هاي قهرماني، همه بايد از علايم اضمحلال تمدن ها به شمار آيند ودر واقع تمام بخش هفتم کتاب تاريخ وي براي اثبات اين ديدگاه است. خلاصه ي ديدگاه توين بي را مي توان چنين بيان کرد:

تمدن هايي که موفق مي شوند حکومت هاي وسيع تشکيل دهند، حکومت هايي که از مليت هاي مختلف تشکيل يافته اند، در سراشيب اضمحلال با شتاب (جدايي طلبي) روبه رو مي شوند. يعني مليت ها به تناسب دوري آن ها از قدرت مرکزي براي جداشدن از بدنه ي آن حکومتِ وسيع تلاش خود را آغاز مي کنند. در چنين اوضاعي، دولت مرکزي براي حفظ سيطره خود وهم چنين به نحوي کنارآمدن با پديده جدايي طلبي، مسأله ي (جهاني بودن) را مطرح مي کند. داعيه ي (جهاني بودن) از يک سو به ادامه ي تسلط مرکز مشروعيت مي بخشد واز سوي ديگر امکان مي دهد که حکومت هاي موضعي با قبول صوري آن ادعاي جهاني بودن، عملا رفتاري مستقل داشته باشند. وي با ارائه ي نمونه هاي فراوان از امپراطوري روم، خلافت عباسي وچين سعي دارد اين تئوري عمومي را اثبات کند. بطور مثال، به نظر توين بي در دوران خلافت عباسي، نفس (خلافت اسلامي) ونوعي داعيه ي جهاني براي اسلام، زمينه را فراهم کرد که سلاطين مختلف در اکناف امپراطوري عباسي صرفاً با دريافت (اذن) از خليفه، مشروعيت رفتار مستقل کسب کنند. شبيه اين امر را توين بي در امپراطوري روم هم پيدا مي کند. به نظر وي داعيه ي جهاني بودن اديان هم دقيقاً در همين ارتباط پيدا شده است. امپراطوري هايي که مشروعيت خود را بر اساس دين بنا کرده بودند با ادعاي جهاني بودن آن دين، مسأله ي جهاني بودن حکومت خود را مطرح مي کرده اند. اگر چه تئوري توين بي در رابطه با توضيح پديده ي ظهور حکومت هاي جهاني ناتوان است اما آن چه مي توان در اين باره سرنخي مهم براي کاوش بدست آورد استفاده از يک مسلک جهاني براي توجيه جهاني بودن حکومت هاست.(22)

از ديگر کساني که در قرن بيستم داراي ديدگاه آرمان برون مرزي، جهان شمولي وفرامليتي براي نظام مورد نظر خود بودند، مي توان از (استالين) و(تروتسکي) نام برد که پس از تشکيل حکومت مارکسيستي اتحاد جماهير شوروي مباحثي را مطرح کرده اند. نظريه هاي آن ها مختلف بود ودر تقابل قرار داشت. استالين اعتقاد داشت ابتدا بايد درون کشور را آباد کرده يعني ابتدا بايد شوروي را ساخت، قوي کرد وبه شکل الگو ونمونه درآورد، سپس آن مدينه ي فاضله را به جهانيان عرضه نمود. تروتسکي معتقد بود که تا جهان پذيرش وآمادگي دريافت پيامهاي (انترناسيوناليستي) وجهان وطنانه ي انقلاب کمونيستي را دارد، مي بايستي به خلق ها کمک کرد تا قيام کرده وکمونيست شوند. امّا هر دو تفکر معتقد به ايجاد حکومتي جهاني منطبق با انديشه ي مورد نظر نظام خود بوده اند. بطوري که تروتسکي باور داشت که جهان بزودي به شکل يک کشور واحد کمونيست در خواهد آمد وزماني که (لنين) به وي پست کميسارياي عالي امور خارجه را پيشنهاد کرد، او با ناباوري اعلام داشت که (مگر جهان کمونيزم آينده، خارجه اي خواهد داشت که وزارت امور خارجه يا کميسارياي عالي امور خارجه اي داشته باشد؟) تروتسکي معتقد بود که با چند سخنراني آتشين او، بزودي جهان به پا خواهد خاست وکمونيزم بر بشر وجامعه هاي انساني چيره مي شود. لذا همه ي جهان يک کشور واحد کمونيست خواهد بود که خارج وامور خارجه اي نخواهد داشت.(23)

بالاخره مي توان نويسندگاني را نام برد که درباره ي حکومت جهاني ليبراليسم استدلال هايي را مطرح وسعي کردند اين فرضيه را اثبات کنند که: (جهاني شدن دموکراسي ليبرال امري محتوم است ولذا تشکيل يک حکومت واحد جهاني بهترين دستاورد براي بشر خواهد بود. کمالي است که در فضاي آن گنج وجود بشر مي تواند به نحو حقيقي آشکار شود، واز سوي ديگر اين هدف با توجه به امکاناتي که در اختيار عناصر اصلي در جهان ليبراليسم قرار دارد کاملا عملي است. لذا رهبران دنياي ليبراليسم بايد مسؤوليت کنوني خود را در سير به سوي تشکيل اين حکومت جهاني درک کنند وساير رهبران دنيا ومردم وملت پيرو آنان بايد بدانند که هر گونه مقاومت در مقابل اين جريان عظيم تاريخي، مقاومتي محتوم به شکست مسلم است).

مهم ترين نظريات مطرح شده در اين مورد عبارتند از: تئوري پايان تاريخ فوکوياما، دهکده ي جهاني مارشال مک لوهان، تئوري قدرت الوين تافلر، نظريه برخورد تمدن هاي ساموئل هانيتگتون.(24)

در اين پژوهش اجمالا به دو استدلال اشاره مي شود:

استدلال اول از متفکر آمريکايي ژاپني الاصل (فرانسيس فوکومايا) است. وي با نوشتن مقاله اي تحت عنوان (پايان تاريخ) در ربع پاياني قرن بيستم سروصداي زيادي به پا کرد.(25) مضمون اصلي انديشه ي فوکوياما را شايد بتوان در اين عقيده يا ادعا خلاصه کرد که (دموکراسي ليبرال) شکل نهايي حکومت در جوامع بشري است. چرا که دموکراسي ليبرال تنها آرمان سياسي منسجمي است که مناطق وفرهنگ هاي متفاوت در سراسر دنيا را به هم پيوند مي دهد.(26)

به نظر مي رسد تز فوکوياما شالوده ي ايدئولوژيک دور جديدي از سرکردگي ايالات متحده را پي ريزي مي کرد، چرا که در آن زمان با وجود اين که رخ دادهاي سياسي جهان به ويژه ضعيف شدن اتحاد شوروي، فرصت تجديد اعتماد به نفس آمريکاييان را پديد آورده بود، روح حاکم بر مباحثات سياسي در ايالات متحده بدبينانه بود. مقاله ي فوکوياما با طرح موضع ايدئولوژيک براي استيلاي سياسي پس از جنگ سرد اين شکاف ايدئولوژيک را پر کرد. تز فوکوياما اين بود که پايان تاريخ پيش روي ماست: آن چه شاهد هستيم صرفاً پايان جنگ سرد يا گذر از دوره ي ويژه اي از تاريخ پس از جنگ نيست، بلکه پايان تاريخ(27) نيز هست: يعني نقطه ي پايان تطور ايدئولوژيک بشريت وجهاني شدن دموکراسي ليبرال غربي به مثابه شکل نهايي دولت بشري.(28)

دومين استدلال، مطلبي است که (مارشال مک لوهان) عرضه مي کند. برهان مک لوهان از لحاظ فلسفي، برهاني ساده تر وبلکه غيرفني (وتا حدي عوامانه) است که به راحتي قابل هضم مي باشد ومردم مي توانند آن چه را گذشته است به عنوان قرينه ي صحت برهان قبول کنند. اساس ديدگاه وي بر اين مطلب استوار است که انقلاب در عمليات با اطلاعات(29) سبب شده که مردم کره ي زمين به راحتي به يکديگر دسترسي داشته باشند، دسترسي اي که به مراتب آسان تر از ارتباط افراد يک دهکده در اوايل قرن بيستم است! لذا، به طور طبيعي مرزها در نورديده شده، فرهنگ ها يک کاسه گشته وعناصر کليدي ساختار اجتماعي (اقتصاد، سياست، فرهنگ و)... همه به سوي يکساني مي روند، واين امر طبيعتاً اقتضاي تشکيل يک حکومت جهاني واحد است. اين حکومت براحتي وبا همان انديشه که در هر کشور محدود حکومت هاي موجود پيدا شده اند، ظاهر مي گردد. يعني فرهنگ وساختار اجتماعي آن (دهکده ي جهاني) حکومت خود را معين مي کند. از سوي ديگر، با توجه به سرچشمه ي اين انقلاب، يعني تحول در عمليات با اطلاعات (انفجار اطلاعات) که در غرب است، تفکر ليبراليسم بيش از هر فکر ديگر فرصت بسط وعرضه پيدا کرده است. اگر واقع بينانه نگاه کنيم بايد منتظر باشيم که فرهنگ ها وتفکرهاي مختلف سياسي به نحو طبيعي در داخل فرهنگي غالب حل شوند وآن فرهنگ غالب همان دموکراسي ليبرال است. مردم عادي وعقل عرفي مقدمات اين برهان را خيلي راحت حس مي کند: صد سال پيش مردم يک شهر چگونه به هم دسترسي داشتند؟ سپس تلفن آمد، بعد تلويزيون، وبعد انقلاب عظيم اطلاعاتي که همه را در يک ثانيه به يکديگر وصل مي کند ودر واقع همه را به درياي واحد اطلاعاتي که همه ي اطلاعات به صورت نهايي به آن سرازير مي شود متصل مي سازد. با اين احساس ذهن معمولي نتيجه ي استدلال را هم مي پذيرد.(30)

نتيجه آن که، اعتقاد به ايجاد يک حکومت واحد جهاني که تمامي پهنه ي گيتي را شامل باشد، انديشه اي بوده که بشر از دير باز به آن توجه داشته است. تقريباً همه ي مکاتب مهمي که در طول تاريخ بشر پيدا شده اند اعم از الهي وغيرالهي، در انديشه ي برقراري يک حکومت واحد جهاني بوده اند.

حکومت واحد جهاني در انديشه سياسي اسلام

همان گونه که در بخش قبل اشاره شد، تشکيل يک نظام واحد جهاني، انديشه اي است که از دير باز مطرح بوده وريشه در نداي فطري ودروني انسان ها دارد. قريب به اتفاق همه ي مکاتب پرآوازه اي که در طول تاريخ به ظهور رسيدند ـ اعم از الهي وغيرالهي ـ اعتقاد به برقراري يک حکومت واحد جهاني وضرورت حاکميت چنين نظامي را مورد شرح وتفسير قرار داده که در فصل گذشته به اجمال به برخي از ديدگاه هاي موردنظر در اين خصوص مانند ارسطو، افلاطون، رواقيون، سيسرون، توماس هابز، کانت، برتراند راسل، مکاتبي مانند کمونيسم، فاشيسم و... اشاره شد. دراين بخش موضوع تأسيس حکومت واحد جهاني بر پايه ي بينش توحيدي مبتني بر قوانين اسلام تشريح مي شود.

انديشه جهان شمولي اسلام

اسلام بر پايه ي يک نياز فطري بشر وبا يک استدلال حکيمانه بر اين اعتقاد است که اگر قرار باشد جامعه ي بشري به بهترين شيوه اداره شده وبشر روح صلح، امنيت وسعادت واقعي را به خود ديده وراه رشد وتکامل را طي نمايد، راهش اين است که همگان تحت حکومت واحد جهاني مبتني بر قوانين آسماني اسلام درآيند، چراکه اين دين برخلاف مکاتب ديگر مرزهاي ملي، قومي، نژادي، مربوط به رنگ پوست ونظاير آن را از ميان برداشته وقادر است همه ي جهان را تحت قانون واحدي اداره کند. اسلام معتقد است که تنها راه عملي حل مشکل بشر در همه ي قرون واعصار ورسيدن به صلح وامنيت واقعي اين است که مرزهاي ساختگي واعتباري که منشأ اختلاف بشري، دسته بندي ها، تضاد منافع، رقابت هاي کشنده وستيزه جويي ها وجنگ هاي غيرانساني است از ميان جامعه ي بشري برداشته شود ونهال وحدت، همدلي ومساوات وآزادي معقول در آن کاشته شود.

شايد برخي ها اين ايده وآرمان را (اتوپيا)ي تخيلي ودست نيافتني تصور کنند.(31) اما با نگرش در انديشه هاي بزرگ مشاهده مي شود که اگر چنين جهاني دست نيافتني، اتوپيايي وخيال گونه بود حتي حرفش هم مطرح نمي شد. وقتي انديشمندان وفلاسفه ي بزرگي مانند: افلاطون، ارسطو، سيسرون، اگوستين، توين بي، راسل ونظاير آن ها که مردان انديشمند وصاحبان علم ومعرفتند وتوانسته اند به فرهنگ وتمدن بشر شکل داده وتأثيرات عميقي را بر محيط زندگي بر جاي بگذارند واز سوي ديگر براي آنان که به تفکر با ارزش ارج مي نهند ونگران آينده وجامعه ي بشري هستند آثار دانشمندان وتفکرات آن ها را رهنموني پر ارزش تلقي مي نمايند; چنين جهاني را تصوير وتعريف مي کنند، حتماً مي تواند وجود داشته باشد ودست يافتني هم مي باشد. اگر چنين جهاني قابل تبلور نبود، مکتب هاي توحيدي بشارتش را نمي دادند. پيدايش سازمان هاي مختلف ورنگارنگ جهاني مانند: جامعه ي ملل، سازمان ملل، جامعه ي جهاني حقوق بشر، صليب سرخ، بهداشت جهاني وسازمان جهاني حفظ محيط زيست ونيز صدور اعلاميه هاي عريض وطويل جهاني، همگي خود حاکي از اين است که چنين دنيايي نياز فطري بشر وعملي وامکان پذير است.(32)

بنابراين، واقعيت اين است که بشر از زماني که پا به عرصه ي حيات گذاشت، همواره در پي ساختن دنيايي بود تا در آن همه ي بشر به نسبت از حقوق وامتيازات برابر برخوردار بوده واحساس امنيت ورضايت خاطر کنند. مصلحان ومتفکران از زمان هاي بسيار دور، به فکر تحقق اين مرحله از تکامل در جامعه ي بشري بوده اند، با اين تفاوت که هر فرد يا گروهي مرحله ي ايده آل را به صورت خاصي تعقيب مي کرده است.

پيامبران الهي عالي ترين راه ومطمئن ترين روش را براي رسيدن به اين آرزو ورسيدن بشر به بينش وعقيده ي واحد ارائه کرده اند; به همين سبب خود وپيروانشان وتمامي کساني که به نوعي از مکتب آسماني آنان متأثر بوده اند، همه ي تلاش خود را در تعليم وتزکيه ي انسان ها به کاربرده وهمگان را به سوي معبود واحد راهنمايي کرده وانسان ها را در اصل از جوهر ومنشأ واحدي معرفي نموده واختلافات نژادي وقومي وغيره را عارضي وغيراصيل ذکر کرده اند. چنان که در قرآن آمده است:

(يا اَيُّهَا النّاس اِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَر واُنْثي وجَعَلْناکُم شُعُوباً وقَبائِل لِتَعارَفوُا اِنَّ اَکْرَمَکُم عِنْدَ اللهِ اَتْقيکُم).(33)

دين اسلام، آيين فطرت انساني است وهمه ي انسان ها با صرف نظر از تعلقشان به طبقه ونژادي خاص در اين جهت مشترک ويکسانند: (فِطْرَتَ اللهِ التَّي فَطَر الّناسَ عَلَيْها)(34) از اين رو طبيعت تکامل پذير انساني ايجاب مي کند که بالاخره روزي تمامي بشر به اين آيين روآورند. پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) نيز عهده دار رسالت آن بود تا همگان را به چنين دين جهان شمولي فرا بخواند. آيات فراواني از قرآن کريم در اين زمينه وجود دارد که نشان دهنده ي انديشه ي جهان شمولي اسلام مي باشد. نمونه هايي از آن عبارتند از:

(هُوَ الذَّي اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدي ودينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدّينَ کُلِّه);(35) او کسي است که پيامبر خود را با راهنمايي ودين راست فرستاد، تا مگر آن را بر هر چه دين است، چيرگي بخشد.

(قُلْ يا اَيُّهَا النّاسِ اِنّي رَسُولُ اللهِ اِلَيْکُم جَميعاً);(36) بگو اي مردم من فرستاده ي خدا به سوي همه ي شما هستم.

(وَما اَرْسَلْناکَ اِلاّ کافَةً لِلنّاسِ بشيراً ونذيراً ولکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَموُنَ);(37) وتو را نفرستاديم مگر براي تمامي مردم، بدان سان که هم مژده ده وهم ترساننده باشي. اما (اين ر) بيشتر مردم در نمي يابند.

(اِنَّ الدّين عِنْدَ الله الاسلام);(38) همانا دين پيش خدا، فقط اسلام است.

(وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرِ الاسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ);(39) وهر که بجز اسلام ديني بجويد، هرگز از وي پذيرفته نخواهد شد.

(وَما اَرْسَلْناک اِلاّ رَحَمةً لِلْعالَمين);(40) ونفرستاديم تو را مگر رحمتي بر جهانيان.

افزون بر آيات قرآني واستدلالات منطقي ونيز اقتضاي ماهيت فطري بودن اسلام، پيامبر نيز عملا در راه انجام دادن همين رسالت جهاني گام هاي بلندي برداشت ودر دوره ي بسيار کوتاه زمام داري خود، ديپلماسي فعالي را در جهت معرفي آيين خود انجام داد، وبا نامه نگاري وفرستادن پيک نزد رؤساي قبايل وسران کشورهاي جهان آن روز، به همه اعلام کرد که او مأمور انجام دادن يک وظيفه ي جهاني است.

البته پيروان ساير اديان ومکاتب، براين عقيده بوده اندکه تشکيل جامعه ي جهاني درصورتي ممکن است که همگان داراي عقيده وبينش واحدي ـ که طبعاً همان عقيده وجهان بيني مخصوص خود آنان است ـ باشند; ولي در اين ميان تنها اسلام است که براي وصول به صلح جهاني وحدت عقيده را ضروري ندانسته بلکه معتقد است با رسميت يافتن اصل توحيد واستفاده از نقاط مشترک وکلي اديان ـ که همان اعتراف به لزوم پرستش خدا ونفي هر گونه شرک است ـ مي توان به اين مرحله از تکامل اجتماعي دست يافت. به همين جهت است که از همان آغاز، پيروان خود را دعوت به زندگي مسالمت آميز کرد: (يا اَيُّها الَّذينَ آمَنُوا اْدخُلُوا فِي السِّلْمِ کافَّةً ولا تَّتبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ)(41) ودر باره ي زندگي مسالمت آميز اديان نيز فرمود: (يا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالوَا اِلي کَلِمَة سَواء بَيْنَنا وبَيْنَکُمْ ألاَّ نَعْبُد اِلاّ اللهَ ولا نُشْرِک بِه شَيْئاً ولا يَتَّخِذ بَعْضُنا بَعْضَاً اَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ فَاِنْ تَوَّلوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِاَنّا مُسْلِمُونَ).(42)

 


 

 

 

پاورقى:


(1) راسل، برتراند، آيا بشر آينده اي هم دارد؟، (ترجمه ي م. منصور)، مرواريد، تهران، 1344 ش، ص ص 172ـ166.

(2) در نظر افلاطون فيلسوف کسي است که حقايق کلي را بشناسد وبه جاي گمان، از معرفت برخوردار باشد.

(3) طاهري، ابو القاسم، تاريخ انديشه هاي سياسي در غرب، قومس، تهران، چ 1، 1374 ش، ص 48.

(4) بيگدلي، علي، تاريخ انديشه سياسي در غرب از طالس تا مارکس، عطا، تهران، 1376 ش، ج 1، ص 48.

(5) طاهري، ابو القاسم، تاريخ انديشه هاي سياسي در غرب، ص 97.

(6) Zeno، وي در سال 336 پيش از زادن مسيح در قبرس متولد شد وسال 264 در آتن درگذشت. وي تحت تأثير گزنفون وافلاطون قرار گرفت.

(7) بيگدلي، علي، تاريخ انديشه سياسي در غرب از طالس تا مارکس، ج 1، ص 61.

(8) Sinat Auyusitn، وي در سال 354 ميلادي در يکي از شهرهاي شمالي آفريقا به نام تاگات متولد شد. در دوران جواني بت پرست بود (از پدري کافر ومادري مسيحي به نام مونيک زاده شد) وسپس با مطالعه در انديشه هاي مانويت به دين ماني گرويد. اما به دنبال کشف حقيقت در سن 33 سالگي به روم رفت، با محافل مسيحي آشنا شد وقبول مسيحيت کرد وبه مقام کشيشي رسيد. او در سال 430 م فوت کرد.

(9) جامعه اي که اگوستين آنرا شهر خدا مينامد، هدفش دردنيا تحقق بخشيدن به دومطلوب بزرگ انساني;يعني صلح وعدالت است.

(10) عميد زنجاني، عباسعلي، مباني انديشه سياسي اسلام، پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي، تهران، بي تا، ص ص 14 ـ 83.

(11) طاهري، ابوالقاسم، تاريخ انديشه هاي سياسي در غرب، ص 134.

(12) همان، ص ص 104 ـ 101.

(13) پيشين، ص 108.

(14) هابز، فيلسوف انگليسي در سال 1588 ميلادي به دنيا آمد وبه سال 1679 ميلادي در سن نود ويک سالگي در گذشت.

(15) Levithan: لوايتان کلمه اي است استخراج شده از تورات به معني حيوان عظيم الجثه وشايد نهنگ که همه ي حيوانات کوچک تر را مي بلعد. اين رساله حدود وظايف واختيارات دولت را مخصوصاً در ارتباط با حقوق طبيعي ودين مشخص مي کند.

(16) جونز، و. ت، خداوندان انديشه سياسي، (ترجمه ي علي رامين)، امير کبير، تهران، 1358 ش، ص ص 122 و121.

(17) لاريجاني، محمد جواد، کاوش هاي نظري درسياست خارجي، انتشارات علمي وفرهنگي، تهران، 1374 ش، ص ص 114 ـ 109 2 ـ 1804 ـ 1724 م.

(18) بيگدلي، علي، تاريخ انديشه سياسي در غرب از طالس تا مارکس، ج 1، ص 215.

(19) (1814 ـ 1762 م).

(20) بيگدلي، علي، تاريخ انديشه سياسي در غرب از طالس تا مارکس، ج 1، ص ص 220 ـ 217.

(21) راسل، برتراند، آيا بشر آينده اي هم دارد؟، ص ص 154 ـ 144.

(22) لاريجاني، محمد جواد، کاوشهاي نظري در سياست خارجي، ص ص 234 ـ 232.

(23) ايزدي، بيژن، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، قم، 1371 ش، ص ص 63 ـ 61.

(24) لاريجاني، محمد جواد، کاوش هاي نظري در سياست خارجي، ص 269.

(25) اين مقاله قبلا بصورت کنفرانسي در سال هاي 1989 ـ 1988 م در دانشگاه شيکاگو ارائه شده بود در تابستان 1989 م در نشريه ي (The National Interest) شماره ي 16 به چاپ رسيد. مقاله ي فوکوياما واکنش هاي فراواني در کشورهاي مختلف دنيا برانگيخت ونويسنده را وادار به پاسخ گويي به آن ها نمود. سرانجام فوکوياما با توضيح وتشريح ديدگاه هاي خود کتابي تحت عنوان (پايان تاريخ وآخرين انسان) فراهم آورد. وي چند سال قبل، از مشاوران وزارت خارجه ي آمريکا بود.

(26) غني نژاد، موسي، پايان تاريخ وآخرين انسان، ماهنامه اطلاعات سياسي ـ اقتصادي، مؤسسه اطلاعات، ش 64 ـ 63، آذرودي 1371 ش، ص ص 28 ـ 22. 4.

(27) پايان تاريخ زماني است که انسان به شکلي از جامعه ي انساني دست يابد که در آن ژرف ترين واساسي ترين نيازهاي بشري برآورده شود.

(28) پيترز، يان ندروين، فوکوياما ودموکراسي ليبرال: پايان تاريخ، (ترجمه ي پرويز صداقت)، ماهنامه اطلاعات سياسي ـ اقتصادي، ش 80 ـ 79، فروردين وارديبهشت 1373 ش، ص ص 48 ـ 42.

(29) منظور از انقلاب در عمليات با اطلاعات يا انفجار اطلاعات، گسترش روزافزون استفاده از فن آوري اطلاعات در سطح جهان است که منجر به بهم خوردن بسياري از الگوهاي اقتصادي واجتماعي شد. نمونه هاي اين فن آوري عبارتنداز: ارتباطات راه، ماهواره، اينترنت و....

(30) لاريجاني، محمد جواد، کاوشي هاي نظري در سياست خارجي، ص ص 272 و271.

(31) اتوپيا (Utopia) يا جامعه ي آرماني، ناکجا آباد: جامعه ي کمال مطلوب که از کتابي به همين نام، نوشته ي توماس مور (14ـ1535 م) دانشمند انگليسي گرفته شده است. توماس مور در اين کتاب، کشوري خيالي را که در آن عدالت ومساوات برقرار باشد، توصيف کرده است.

(32) دوست محمدي، احمد، ديپلماسي ورفتار سياسي در اسلام (جروه درسي)، دانشکده حقوق وعلوم سياسي دانشگاه تهران، تهران، 1377 ش، ص ص 66 ـ 65.

(33) الحجرات: 49/13، يعني: (اي مردم، همانا ما شما را آفريديم از يک مرد وزن وشما را تيره ها وقبيله هايي قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد، همانا گرامي ترين شما نزد خدا با تقواترين شماست).

(34) الروم: 30/30، يعني: (اين سرشتي است که خدا انسان را بر آن آفريده است).

(35) الفتح: 48/28.

(36) الاعراف: 7 / 158.

(37) السبأ: 34/28.

(38) آل عمران: 3/19.

(39) آل عمران: 3/85.

(40) الانبياء: 21/ 107.

(41) البقرة: 2/208. يعني: اي کساني که ايمان آورديد، همگي در صلح وآشتي درآييد واز گام هاي شيطان پيروي نکنيد.

(42) آل عمران: 3/64. يعني: بگو: اي اهل کتاب بياييد بسوي سخني که ميان ما وشما يکسان است، که جز خداي يگانه را نپرستيم وچيزي را همتاي او قرار ندهيم وبعضي از ما بعض ديگر را غير از خداي يگانه به خدايي نپذيرد. هرگاه (از اين دعوت) سرباز زنند، بگوييد: گواه باشيد که ما مسلمانيم.